برای «ذوالقرنین » معانی گوناگونی ذكر شده است.
برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود.
برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حكومت داشته است.
و نگرش دیگری در این باره وجو دارد در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق خطاب کرده اند.
ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است زیرا سدی كه او ساخته بود از آهن خالص ساخته شده بود.
در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طائفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول که منگول است)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به استغاثه آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند.
گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.
برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن این معنی با لسان قرآن سازش ندارد. چون نخست قرآن میگوید ذوالقرنین مؤمن به خدا و روز قیامت بوده است و دین او دین توحید بوده است؛ ولی ما میدانیم كه إسكندر مشرك بوده و در تاریخ آمده است كه ذبیحة خود را برای ستارة مشتری ذبح نموده است.
و دوم قرآن ذوالقرنین را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و رفق میشمارد؛ و تاریخ برای إسكندر خلاف آنرا بیان میكند.
و سوم اینکه در هیچیك از تواریخ نیامده است كه إسكندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد.همان سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را گفته و کتیبه اش هنوز موجود می باشد حال در زیر ترجمه سوره کهف آیه 83 تا 98 که درباره ذوالقرنین است را می آورم و سپس تفسیر این آیه ها را که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می آورم صفحه آن هم مشخص است می توانید در این گرانقدر مطالعه فرمایید دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام الهی را در زمین جاری می کرد و در واقع خلیفه الله در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود همانطور که می دانیم دارند سد سیوند را درست می کنند و تنگه بلاعی که کلا می رود زیر آب و ممکن به مرور زمان آرامگاه کوروش به مرور زمان بر اثر نم و رطوبت و یا حتا سیل از بین برود هم یادمانهای باستانی ما از بین می رود هم سمبل ملیت و هویتمان و هم سمبل یک فرد نیک اندیش ار نظر کتابهای آسمانی مانند تورات و قرآن که به سمبل و زیارتگاه عاشقان است از بین می رود ما چه جوری می توانیم وقتی نوتوانستیم این میراث و امانت گذشتگان را حفظ و نگهداری کنیم به آیندگان و تمام انسانهای دنیا پاسخ دهیم این مجموعه تنها برای ایران نیست این میراثی است برای کل بشر . مهرش افزون پیوسته ی ایران و ایرانش همیشه جاوید باد. درود بر روان پاکش.
ترجمه آیه ها
و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند ) 83 ( .
ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیلهاى عطا كردیم ) 84 ( .
پس راهى را تعقیب كرد ) 85 ( .
چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمهاى گلآلود فرو مىرود و نزدیك چشمه گروهى را یافت
گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مىكنى یا میان آن طریقهاى نیكو پیش مىگیرى ) 86 ( .
گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند ) 87 ( .
و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم ) 88 ( .
و آنگاه راهى را دنبال كرد ) 89 ( .
تا به طلوعگاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مىكند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى ندادهایم ) 90 ( .
چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ) 91 ( .
آنگاه راهى را دنبال كرد ) 92 ( .
تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمىفهمیدند ) 93 ( .
گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ) 94 ( .
گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ) 95 ( .
قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ) 96 ( .
پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ) 97 ( .
گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند (98)
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 503
وحینا و آیه انزله بعلمه و آیه و احاط بما لدیهم مىباشد ، یعنى هر چه مىكرد بدون اطلاع ما نبود .
بعضى از مفسرین گفتهاند : آیه مورد بحث در مقام تعظیم امر ذو القرنین است ، مىخواهد بفرماید جز خدا كسى به دقائق و جزئیات كار او پى نمىبرد ، و یا در مقام به شگفتى واداشتن شنونده است از زحماتى كه وى در این سفر تحمل كرده ، و اینكه مصائب و شدائدى كه دیده همه در علم خدا هست و چیزى بر او پوشیده نیست .
و یا در مقام تعظیم آن سببى است كه دنبال كرده .
ولى آنچه ما در معنایش گفتیم وجیهتر است .
ثم اتبع سببا حتى اذا بلغ بین السدین ... كلمه سد به معناى كوه و هر چیزى است كه راه را بند آورد ، و از عبور جلوگیرى كند .
و گویا مراد از دو سد در این آیه دو كوه باشد .
و در جمله وجد من دونهما قوما مراد از من دونهما نقطهاى نزدیك به آن دو كوه است .
و جمله لا یكادون یفقهون قولا كنایه از سادگى و بساطت فهم آنان است .
و چه بسا گفتهاند : كنایه از عجیب و غریب بودن لغت و زبان آنان باشد ، كه گویا از لغت ذو القرنین و مردمش بیگانه بودهاند ولى این قول بعید است .
قالوا یا ذا القرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون ... .
ظاهر این است كه گویندگان این حرف همان قومى باشند كه ذو القرنین آنان را در نزدیكى دو كوه بیافت .
و یاجوج و ماجوج دو طائفه از مردم بودند كه از پشت آن كوه به این مردم حمله مىكردند ، و قتل عام و غارت راه انداخته اسیر مىنمودند .
دلیل بر همه اینها سیاق آیه است كه تماما ضمیر عاقل به آنان برگردانده شده و ) نیز ( عمل سد كشیدن بین دو كوه ، و غیر از اینها .
فهل نجعل لك خرجا - كلمه خرج به معناى آن چیزى است كه براى مصرف شدن در حاجتى از حوائج ، از مال انسان خارج مىگردد .
قوم مذكور پیشنهاد كردند كه مالى را از ایشان بگیرد و میان آنان و یاجوج و ماجوج سدى ببندد كه مانع از تجاوز آنان بشود .
قال ما مكنى فیه ربى خیر فاعینونى بقوة اجعل بینكم و بینهم ردما .
اصل كلمه مكنى ، مكننى بوده و دو نون در هم ادغام شده به این صورت در
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 505
و در جمله حتى اذا ساوى بین الصدفین قال انفخوا اختصار به حذف به كار رفته ، و تقدیر آن : فاعانوه بقوة و آتوه ما طلبه منهم فبنى لهم السد و رفعه حتى اذا سوى بین الصدفین قال انفخوا - او را به قوه و نیرو مدد كرده ، و آنچه خواسته بود برایش آوردند ، پس سد را برایشان بنا كرده بالا برد ، تا میان دو كوه را پر كرد و گفت حالا در آن بدمید .
و ظاهرا جمله قال انفخوا از باب اعراض از متعلق فعل به خاطر دلالت بر خود فعل است .
و مقصود این است كه دمهاى آهنگرى را بالاى سد نصب كنند ، تا آهنهاى داخل سد را گرم نمایند ، و سرب ذوب شده را در لابلاى آن بریزند .
و در جمله حتى اذا جعله نارا قال ... حذف و ایجازى به كار رفته ، و تقدیر آن این است كه : فنفخ حتى اذا جعله نارا - دمید تا آنكه دمیده شده را و یا آهن را آتش كرد بدین معنى كه : آن را مانند آتش سرخ و داغ كرد .
و بنا بر این ، عبارت آن را آتش كرد از باب استعاره است .
قال اتونى افرغ علیه قطرا - یعنى براى من قطر بیاورید تا ذوب نموده روى آن بریزم و لابلاى آن را پر كنم ، تا سدى تو پر شود ، و چیزى در آن نفوذ نكند .
فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا .
كلمه اسطاع و استطاع به یك معنا است .
و ظهور به معناى علو و استیلاء است .
و نقب به معناى سوراخ كردن است .
راغب در مفردات گفته : نقب در دیوار و پوست به منزله نقب در چوب است ، ) یعنى نقب در سوراخ كردن دیوار و پوست ، و نقب در سوراخ كردن چوب به كار مىرود ( .
ضمیرهاى جمع به یاجوج و ماجوج برمىگردد .
در این جمله نیز حذف و ایجاز به كار رفته و تقدیر آن : فبنى السد فما استطاع یاجوج و ماجوج ان یعلوه لارتفاعه و ما استطاعوا ان ینقبوه لاستحكامه مىباشد ، یعنى بعد از آنكه سد را ساخت یاجوج و ماجوج نتوانستند به بالاى آن بروند ، چون بلند بود ، و نیز به سبب محكمى نتوانستند آن را سوراخ كنند .
قال هذا رحمة من ربى فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا كلمه دكاء از دك به معناى شدت كوبیدن است .
و در اینجا مصدر و به معناى اسم مفعول است .
بعضى گفتهاند : مراد شتر دكاء یعنى بىكوهان است ، و اگر این باشد آنوقت به طورى كه گفته شده استعارهاى از خرابى سد خواهد بود .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 506
قال هذا رحمة من ربى - یعنى ذو القرنین - بعد از بناى سد - گفت : این سد خود رحمتى از پروردگار من بود ، یعنى نعمت و سپرى بود كه خداوند با آن اقوامى از مردم را از شر یاجوج و ماجوج حفظ فرمود .
فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء - در این جمله نیز حذف و ایجاز به كار رفته ، و تقدیر آن چنین است : و این سد و این رحمت تا آمدن وعده پروردگار من باقى خواهد ماند ، وقتى وعده پروردگار من آمد آن را در هم مىكوبد و با زمین یكسان مىكند .
و مقصود از وعده یا وعدهاى است كه خداى تعالى در خصوص آن سد داده بوده كه به زودى یعنى در نزدیكىهاى قیامت آن را خرد مىكند ، در این صورت وعده مزبور پیشگویى خدا بوده كه ذو القرنین آن را خبر داده .
و یا همان وعدهاى است كه خداى تعالى در باره قیام قیامت داده ، و فرموده : كوهها همه در هم كوبیده گشته دنیا خراب مىشود .
و تركنا بعضهم یومئذ یموج فى بعض ... از ظاهر سیاق برمىآید كه ضمیر جمع هم به ناس برگردد ، و مؤید این احتمال این است كه ضمیر در جمعناهم نیز به طور قطع به ناس برمىگردد ، و چون همه ضمیرها یكى است پس آن نیز باید به ناس برگردد .
در جمله بعضهم یومئذ یموج فى بعض استعارهاى به كار رفته ، و مراد این است كه : در آن روز از شدت ترس و اضطراب آنچنان آشفته مىشوند كه دریا در هنگام طوفان آشفته مىشود ، و مانند آب دریا به روى هم مىریزند و یكدیگر را از خود مىرانند ، در نتیجه نظم و آرامش جاى خود را به هرج و مرج مىدهد ، و پروردگارشان از ایشان اعراض نموده رحمتش شامل حالشان نمىشود و دیگر به اصلاح وضعشان عنایتى نمىكند .
پس این آیه به منزله تفصیل همان اجمالى است كه ذو القرنین در كلام خود اشاره كرده و گفته بود : فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و نظیر تفصیلى است كه در جاى دیگر آمده كه : حتى اذا فتحت یاجوج و ماجوج و هم من كل حدب ینسلون و اقترب الوعد الحق فاذا هى شاخصة ابصار الذین كفروا یا ویلنا قد كنا فى غفلة من هذا بل كنا ظالمین و بهر تقدیر
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 514
رسید ، آنگاه در باره آن كوه دارد كه كوهى است سبز و محیط بر همه دنیا ، و سبزى آسمان هم از رنگ آن است .
و از آن جمله اختلافى است كه در باره محل سد ذو القرنین هست .
در بعضى از روایات آمده كه در مشرق است . و در بعضى دیگر آمده كه در شمال است .
و در پىریزىاش آن قدر زمین را كندند كه به آب رسیدند ، و در درون سد صخرههاى عظیم ، و به جاى گل مس ذوب شده ریختند تا به كف زمین رسیدند از آنجا به بالا را با قطعههاى آهن و مس ذوب شده پر كردند ، و در لابلاى آن رگهاى از مس زرد به كار بردند كه چون جامه راه راه رنگارنگ گردید .
و از آن جمله اختلاف روایات است در وصف یاجوج و ماجوج . از نژاد ترك (مغول)در زمین فساد مىكردند .
ذو القرنین سدى را كه ساخت براى همین بود كه راه رخنه آنان را ببندد .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 522
گفتارى پیرامون داستان ذو القرنین بحثى قرآنى و تاریخى در چند فصل
1 - داستان ذو القرنین در قرآن
قرآن در خصوص ذو القرنین هم اكتفا به ذكر سفرهاى سهگانه او كرده ، اول رحلتش به مغرب تا آنجا كه به محل فرو رفتن خورشید رسیده و دیده است كه آفتاب در عین حمئة و یا حامیه فرو مىرود ، و در آن محل به قومى برخورده است .
و رحلت دومش از مغرب به طرف مشرق بوده ، تا آنجا كه به محل طلوع خورشید رسیده ، و در آنجا به قومى برخورده كه خداوند میان آنان و آفتاب ساتر و حاجبى قرار نداده .
و رحلت سومش تا به موضع بین السدین بوده ، و در آنجا به مردمى برخورده كه به هیچ وجه حرف و كلام نمىفهمیدند و چون از شر یاجوج و ماجوج شكایت كردند ، و پیشنهاد كردند كه هزینهاى در اختیارش بگذارند و او بر ایشان دیوارى بكشد ، تا مانع نفوذ یاجوج و ماجوج در بلاد آنان باشد .
او نیز پذیرفته و وعده داده سدى بسازد كه ما فوق آنچه آنها آرزویش را مىكنند بوده باشد ، ولى از قبول هزینه خوددارى كرده است و تنها از ایشان نیروى انسانى خواسته است .
آنگاه از همه خصوصیات بناى سد تنها اشارهاى به رجال و قطعههاى آهن و دمهاى كوره و قطر نموده است .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 523
خصوصیت اینكه او مردى مؤمن به خدا و روز جزاء و متدین به دین حق بوده كه بنا بر نقل قرآن كریم گفته است : هذا رحمة من ربى فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا و نیز گفته : اما من ظلم فسوف نعذبه ثم یرد الى ربه فیعذبه عذابا نكرا و اما من آمن و عمل صالحا ... گذشته از اینكه آیه قلنا یا ذا القرنین اما ان تعذب و اما ان تتخذ فیهم حسنا كه خداوند اختیار تام به او مىدهد ، خود شاهد بر مزید كرامت و مقام دینى او مىباشد ، و مىفهماند كه او به وحى و یا الهام و یا به وسیله پیغمبرى از پیغمبران تایید مىشده ، و او را كمك مىكرده .
خصوصیت سوم اینكه او از كسانى بوده كه خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع كرده بود .
اما خیر دنیا ، براى اینكه سلطنتى به او داده بود كه توانست با آن به مغرب و مشرق آفتاب برود ، و هیچ چیز جلوگیرش نشود بلكه تمامى اسباب مسخر و زبون او باشند .
و اما آخرت ، براى اینكه او بسط عدالت و اقامه حق در بشر نموده به صلح و عفو و رفق و كرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در میان بشر سلوك كرد ، كه همه اینها از آیه انا مكنا له فى الارض و اتیناه من كل شىء سببا استفاده مىشود .
علاوه بر آنچه كه از سیاق داستان بر مىآید كه چگونه خداوند نیروى جسمانى و روحانى به او ارزانى داشته است .
جهت چهارم اینكه به جماعتى ستمكار در مغرب برخورد و آنان را عذاب نمود .
جهت پنجم اینكه سدى كه بنا كرده در غیر مغرب و مشرق آفتاب بوده ، چون بعد از آنكه به مشرق آفتاب رسیده پیروى سببى كرده تا به میان دو كوه رسیده است ، و از مشخصات سد او علاوه بر اینكه گفتیم در مشرق و مغرب عالم نبوده این است كه میان دو كوه ساخته شده ، و این دو كوه را كه چون دو دیوار بودهاند به صورت یك دیوار ممتد در آورده است .
و در سدى كه ساخته پارههاى آهن و قطر به كار رفته ، و قطعا در تنگنائى بوده كه آن تنگنا رابط میان دو قسمت مسكونى زمین بوده است .
2 - داستان ذو القرنین و سد و یاجوج و ماجوج از نظر تاریخ
مورخان باستان هیچ یك در اخبار خود پادشاهى را كه نامش ذو القرنین و یا شبیه به آن باشدنام نبردهاند
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 524
.
و نیز اقوامى به نام یاجوج و ماجوج و سدى كه منسوب به ذو القرنین باشد نام نبردهاند .
بله به بعضى از پادشاهان حمیر از اهل یمن اشعارى نسبت دادهاند كه به عنوان مباهات نسبت خود را ذكر كرده و یكى از پدران خود را كه سمت پادشاهى تبع داشته را به نام ذو القرنین اسم برده و در سرودههایش این را نیز سروده كه او به مغرب و مشرق عالم سفر كرد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نمود ، كه به زودى در فصول آینده مقدارى از آن اشعار به نظر خواننده خواهد رسید .
و نیز ذكر یاجوج و ماجوج در مواضعى از كتب عهد عتیق آمده .
از آن جمله در اصحاح دهم از سفر تكوین تورات : اینان فرزندان دودمان نوحاند : سام و حام و یافث كه بعد از طوفان براى هر یك فرزندانى شد ، فرزندان یافث عبارت بودند از جومر و ماجوج و ماداى و باوان و نوبال و ماشك و نبراس .
و در كتاب حزقیال اصحاح سى و هشتم آمده : خطاب كلام رب به من شد كه مىگفت : اى فرزند آدم روى خود متوجه جوج سرزمین ماجوج رئیس روش ماشك و نوبال ، كن ، و نبوت خود را اعلام بدار و بگو آقا و سید و رب این چنین گفته : اى جوج رئیس روش ماشك و نوبال ، علیه تو برخاستم ، تو را برمىگردانم و دهنههائى در دو فك تو مىكنم ، و تو و همه لشگرت را چه پیاده و چه سواره بیرون مىسازم ، در حالى كه همه آنان فاخرترین لباس بر تن داشته باشند ، و جماعتى عظیم و با سپر باشند همهشان شمشیرها به دست داشته باشند ، فارس و كوش و فوط با ایشان باشد كه همه با سپر و كلاهخود باشند ، و جومر و همه لشگرش و خانواده نوجرمه از اواخر شمال با همه لشگرش شعبههاى كثیرى با تو باشند .
مىگوید : به همین جهت اى پسر آدم باید ادعاى پیغمبرى كنى و به جوج بگویى سید رب امروز در نزدیكى سكناى شعب اسرائیل در حالى كه در امن هستند چنین گفته : آیا نمىدانى و از محلت از بالاى شمال مىآیى .
و در اصحاح سى و نهم داستان سابق را دنبال نموده مىگوید : و تو اى پسر آدم براى جوج ادعاى پیغمبرى كن و بگو سید رب اینچنین گفته : اینك من علیه توام اى جوج اى رئیس روش ماشك و نوبال و اردك و اقودك ، و تو را از بالاهاى شمال بالا مىبرم ، و به كوههاى اسرائیل مىآورم ، و كمانت را از دست چپت و تیرهایت را از دست راستت مىزنم ، كه بر كوههاى اسرائیل بیفتى ، و همه لشگریان و شعوبى كه با تو هستند بیفتند ، آیا مىخواهى خوراك مرغان كاشر از هر نوع و وحشىهاى بیابان شوى ؟ بر روى زمین بیفتى ؟ چون من به كلام سید رب سخن گفتم ، و آتشى بر ماجوج و بر ساكنین در جزائر ایمن مىفرستم ، آن وقت
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 526
بعضى از مورخین گفتهاند كه یاجوج و ماجوج امتهائى بودهاند كه در قسمت شمالى آسیا از تبت و چین گرفته تا اقیانوس منجمد شمالى و از ناحیه غرب تا بلاد تركستان زندگى مىكردند این قول را از كتاب فاكهة الخلفاء و تهذیب الاخلاق ابن مسكویه ، و رسائل اخوان الصفاء ، نقل كردهاند .
و همین خود مؤید آن احتمالى است كه قبلا تقویتش كردیم ، كه سد مورد بحث یكى از سدهاى موجود در شمال آسیا فاصل میان شمال و جنوب است .
3 - ذو القرنین كیست و سدش كجا است ؟
مورخین و ارباب تفسیر در این باره اقوالى بر حسب اختلاف نظریهشان در تطبیق داستان دارند : الف - به بعضى از مورخین نسبت مىدهند كه گفتهاند : سد مذكور در قرآن همان دیوار چین است .
آن دیوار طولانى میان چین و مغولستان حائل شده ، و یكى از پادشاهان چین به نام شینهوانكتى آن را بنا نهاده ، تا جلو هجومهاى مغول را به چین بگیرد .
طول این دیوار سه هزار كیلومتر و عرض آن 9 متر و ارتفاعش پانزده متر است ، كه همه با سنگ چیده شده ، و در سال 264 قبل از میلاد شروع و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است ، پس ذو القرنین همین پادشاه بوده .
و لیكن این مورخین توجه نكردهاند كه اوصاف و مشخصاتى كه قرآن براى ذو القرنین ذكر كرده و سدى كه قرآن بنایش را به او نسبت داده با این پادشاه و این دیوار چین تطبیق نمىكند ، چون در باره این پادشاه نیامده كه به مغرب اقصى سفر كرده باشد ، و سدى كه قرآن ذكر كرده میان دو كوه واقع شده و در آن قطعههاى آهن و قطر ، یعنى مس مذاب به كار رفته ، و دیوار بزرگ چین كه سه هزار كیلومتر است از كوه و زمین همینطور ، هر دو مىگذرد و میان دو كوه واقع نشده است ، و دیوار چین با سنگ ساخته شده و در آن آهن و قطرى به كارى نرفته .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 529
و برخی اسکند را ذوالقرنین نامیده اند که نمی تواند درست باشد چون ذوالقرنین مؤمن به خدا و روز جزا بوده و خلاصه دین توحید داشته در حالى كه اسكندر مردى مشرک بوده ، همچنان كه قربانى كردنش براى مشترى ، خود شاهد آن است .
و نیز قرآن كریم فرموده ذو القرنین یكى از بندگان صالح خدا بوده و به عدل و رفق مدارا مىكرده و تاریخ براى اسكندر خلاف این را نوشته است .
وسوم آنکه در هیچ یك از تواریخ آنان نیامده كه اسكندر مقدونى سدى به نام سد یاجوج و ماجوج به آن اوصافى كه قرآن ذكر فرموده ساخته باشد .
و در كتاب البدایة و النهایه در باره ذو القرنین گفته : اسحاق بن بشر از سعید بن بشیر از قتاده نقل كرده كه اسكندر همان ذو القرنین است ، و پدرش اولین قیصر روم بوده ، و از دودمان سام بن نوح بوده است .
و اما ذو القرنین دوم اسكندر پسر فیلبس بوده است .
) آنگاه نسب او را به عیص بن اسحاق بن ابراهیم مىرساند و مىگوید : ( او مقدونى یونانى مصرى بوده ، و آن كسى بوده كه شهر اسكندریه را ساخته ، و تاریخ بنایش تاریخ رایج روم گشته ، و از اسكندر ذو القرنین به مدت بس طولانى متاخر بوده .
و دومى نزدیك سیصد سال قبل از مسیح بوده ، و ارسطاطالیس حكیم وزیرش بوده ، و همان كسى بوده كه دارا پسر دارا را كشته ، و ملوك فارس را ذلیل ، و سرزمینشان را لگدكوب نموده است .
در دنباله كلامش مىگوید ودرتخت جمشید (پارسه ) پس از حمله و شکست ایرانیان کلی فجایع و کارهای غیر انسانی قتل خونریزی هتک و ... انجام داده و ضمنا مردى مشرك و وزیرش مردى فیلسوف بوده ، و میان دو عصر آنها نزدیك دو هزار سال فاصله بوده است ، پس این كجا و آن كجا ؟ نه بهم شبیهند ، و نه با هم برابر ، مگر كسى بسیار كودن باشد كه میان این دو اشتباه كند .
بنا بر آنچه مقریزى آورده گفتار در دو جهت باقى مىماند .
یكى اینكه این ذو القرنین كه تبع حمیرى است سدى كه ساخته در كجا است ؟ .
دوم اینكه آن امت مفسد در زمین كه سد براى جلوگیرى از فساد آنها ساخته شده چه امتى بودهاند ؟ و آیا این سد یكى از همان سدهاى ساخته شده در یمن ، و یا پیرامون یمن ، از قبیل سد مارب است یا نه ؟ چون سدهایى كه در آن نواحى ساخته شده به منظور ذخیره ساختن آب براى آشامیدن ، و یا زراعت بوده است ، نه براى جلوگیرى از كسى .
علاوه بر اینكه در هیچ یك آنها قطعههاى آهن و مس گداخته به كار نرفته ، در حالى كه قرآن سد ذو القرنین را اینچنین معرفى نموده .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 534 .
و آیا در یمن و حوالى آن امتى بوده كه بر مردم هجوم برده باشند ، با اینكه همسایگان یمن غیر از امثال قبط و آشور و كلدان و ... كسى نبوده ، و آنها نیز همه ملتهایى متمدن بودهاند ؟ .
یكى از بزرگان و محققین معاصر ما این قول را تایید كرده ، و آن را چنین توجیه مىكند : ذو القرنین مذكور در قرآن صدها سال قبل از اسكندر مقدونى بوده ، پس او این نیست ، بلكه این یكى از ملوك صالح ، از پیروان اذواء از ملوك یمن بوده ، و از عادت این قوم این بوده كه خود را با كلمه ذى لقب مىدادند ، مثلا مىگفتند : ذى همدان ، و یا ذى غمدان ، و یا ذى المنار ، و ذى الاذغار و ذى یزن و امثال آن .
و این ذو القرنین مردى یکتاپرست ، عادل ، نیكو سیرت ، قوى ، و داراى هیبت و شوكت بوده ، و با لشگرى بسیار انبوه به طرف مغرب رفته ، نخست بر مصر و سپس بر ما بعد آن مستولى شده ، و آنگاه همچنان در كناره دریاى سفید به سیر خود ادامه داده تا به ساحل اقیانوس غربى رسیده ، و در آنجا آفتاب را دیده كه در عینى حمئة و یا حامیه فرو مىرود .
سپس از آنجا رو به مشرق نهاده ، و در مسیر خود آفریقا را بنا نهاده .
مردى بوده بسیار حریص و خبره در بنائى و عمارت .
و همچنان سیر خود را ادامه داده تا به شبه جزیره و صحراهاى آسیاى وسطى رسیده ، و از آنجا به تركستان ، و دیوار چین برخورده ، و در آنجا قومى را یافته كه خدا میان آنان و آفتاب ساترى قرار نداده بود .
سپس به طرف شمال متمایل و منحرف گشته ، تا به مدار السرطان رسیده ، و شاید همانجا باشد كه بر سر زبانها افتاده كه وى به ظلمات راه یافته است .
اهل این دیار از وى درخواست كردهاند كه برایشان سدى بسازد تا از رخنه یاجوج و ماجوج در بلادشان ایمن شوند ، چون یمنىها - و مخصوصا ذو القرنین - معروف به تخصص در ساختن سد بودهاند ، لذا ذو القرنین براى آنان سدى بنا نهاده است .
حال اگر محل این سد همان محل دیوار چین باشد ، كه فاصله میان چین و مغول است ، ناگزیر باید بگوئیم قسمتى از آن دیوار بوده كه خراب شده ، و وى آن را ساخته است ، و اگر اصل دیوار چنین نباشد ، چون اصل آن را بعضى از ملوك چین قبل این تاریخ ساخته بودهاند كه دیگر اشكالى باقى نمىماند .
و به طورى كه مىگویند از جمله بناهایى كه
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 541
است ، و نهر دیگرى است كه از تفلیس عبور مىكند به نام كر .
و داستان این سد را یوسف ، مورخ یهودى در آنجا كه سرگذشت سیاحت خود را در شمال قفقاز مىآورد ذكر كرده است .
و اگر سد مورد بحث كه كورش ساخته عبارت از دیوار باب الابواب باشد كه در كنار دریای مازندران واقع است نباید یوسف مورخ آن را در تاریخ خود بیاورد ، زیرا در روزگار او هنوز دیوار باب الابواب ساخته نشده بود ، چون این دیوار را به خسرو انوشیروان نسبت مىدهند و یوسف قبل از خسرو مىزیسته و به طورى كه گفتهاند در قرن اول میلادى بوده است .
علاوه بر این كه سد باب الابواب قطعا غیر سد ذو القرنینى است كه در قرآن آمده ، براى اینكه در دیوار باب الابواب آهن به كار نرفته .
و اما یاجوج و ماجوج : بحث از تطورات حاكم بر لغات و سیرى كه زبانها در طول تاریخ كرده ما را بدین معنا رهنمون مىشود كه یاجوج و ماجوج همان مغولیان بودهاند ، چون این دو كلمه به زبان چینى منگوك و یا منچوك است ، و معلوم مىشود كه دو كلمه مذكور به زبان عبرانى نقل شده و یاجوج و ماجوج خوانده شده است ، و در ترجمههائى كه به زبان یونانى براى این دو كلمه كردهاند گوك و ماگوك مىشود ، و شباهت تامى كه ما بین ماگوك و منگوك هست حكم مىكند بر اینكه كلمه مزبور همان منگوك چینى است همچنانكه منغول و مغول نیز از آن مشتق و نظائر این تطورات در الفاظ آنقدر هست كه نمىتوان شمرد .
پس یاجوج و ماجوج مغول هستند و مغول امتى است كه در شمال شرقى آسیا زندگى مىكنند ، و در اعصار قدیم امت بزرگى بودند كه مدتى به طرف چین حملهور مىشدند و مدتى از طریق داریال قفقاز به سرزمین ارمنستان و شمال ایران و دیگر نواحى سرازیر مىشدند ، و مدتى دیگر یعنى بعد از آنكه سد ساخته شد به سمت شمال اروپا حمله مىبردند ، و اروپائیان آنها را سیت مىگفتند .
و از این نژاد گروهى به روم حملهور شدند كه در این حمله دولت روم سقوط كرد .
در سابق گفتیم كه از كتب عهد عتیق هم استفاده مىشود كه این امت مفسد از سكنه اقصاى شمال بودند .
این بود خلاصهاى از كلام ابو الكلام ، كه هر چند بعضى از جوانبش خالى از اعتراضاتى نیست ، لیكن از هر گفتار دیگرى انطباقش با آیات قرآنى روشنتر و قابل قبولتر است .
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 542
- مفسرین و مورخین در بحث پیرامون این داستان دقت و كنكاش زیادى كرده و سخن در اطراف آن به تمام گفتهاند ، و بیشترشان برآنند كه یاجوج و ماجوج امتى بسیار بزرگ بودهاند كه در شمال آسیا زندگى مىكردهاند ، و جمعى از ایشان اخبار وارد در قرآن كریم را كه در آخر الزمان خروج مىكنند و در زمین افساد مىكنند ، بر هجوم تاتار در نصف اول از قرن هفتم هجرى بر مغرب آسیا تطبیق كردهاند ، زیرا همین امت در آن زمان خروج نموده در خونریزى و ویرانگرى زرع و نسل و شهرها و نابود كردن نفوس و غارت اموال و فجایع افراطى نمودند كه تاریخ بشریت نظیر آن را سراغ ندارد .
مغولها اول سرزمین چین را در نور دیده آنگاه به تركستان و ایران و عراق و شام و قفقاز تا آسیاى صغیر روى آورده آنچه آثار تمدن سر راه خود دیدند ویران كردند و آنچه شهر و قلعه در مقابلشان قرار مىگرفت نابود مىساختند ، از آن جمله سمرقند و بخارا و خوارزم و مرو و نیشابور و رى و غیره بود ، در شهرهائى كه صدها هزار نفوس داشت در عرض یك روز یك نفر نفسكش را باقى نگذاشتند و از ساختمانهایش اثرى نماند حتى سنگى روى سنگ باقى نماند .
بعد از ویرانگرى این شهرها به بلاد خود برگشتند ، و پس از چندى دوباره به راه افتاده اهل بولونیا و بلاد مجر را نابود كردند و به روم حملهور شده و آنها را ناگزیر به دادن جزیه كردند فجایعى كه این قوم مرتكب شدند از حوصله شرح و تفصیل بیرون است .
مفسرین و مورخین كه گفتیم این حوادث را تحریر نمودهاند از قضیه سد به كلى سكوت كردهاند .
در حقیقت به خاطر اینكه مساله سد یك مساله پیچیدهاى بوده لذا از زیر بار تحقیق آن شانه خالى كردهاند ، زیرا ظاهر آیه فما اسطاعوا ان یظهروه و ما استطاعوا له نقبا قال هذا رحمة من ربى فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء و كان وعد ربى حقا و تركنا بعضهم یومئذ یموج فى بعض ... به طورى كه خود ایشان تفسیر كردهاند این است كه این امت مفسد و
ترجمة المیزان ج : 13 ص : 544
مؤید این معنا سیاق آیه : حتى اذا فتحت یاجوج و ماجوج و هم من كل حدب ینسلون است كه خبر از هجوم یاجوج و ماجوج مىدهد و اسمى از سد نمىبرد .
البته كلمه دك یك معناى دیگر نیز دارد ، و آن عبارت از دفن است كه در صحاح گفته : دككت الركى این است كه من چاه را با خاك دفن كردم .
و باز معناى دیگرى دارد ، و آن این است كه كوه به صورت تلهاى خاك در آید ، كه باز در صحاح گفته : تدكدكت الجبال یعنى كوهها تلهائى از خاك شدند ، و مفرد آن دكاء مىآید .
بنا بر این ممكن است احتمال دهیم كه سد ذو القرنین كه از بناهاى عهد قدیم است به وسیله بادهاى شدید در زمین دفن شده باشد ، و یا سیلهاى مهیب آبرفتهائى جدید پدید آورده و باعث وسعت دریاها شده در نتیجه سد مزبور غرق شده باشد كه براى بدست آوردن اینگونه حوادث جوى باید به علم ژئولوژى مراجعه كرد .
پس دیگر جاى اشكالى باقى نمىماند ، و لیكن با همه این احوال وجه قبلى موجهتر است - و خدا بهتر مىداند .
تفسیر نمونه ج : 12 رویه های (صفحه های) : 338 و 532 و 532 و 551 و 552
تفسیر : سد ذو القرنین چگونه ساخته شد ؟
آیات فوق به یكى دیگر از سفرهاى ذو القرنین اشاره كرده مىگوید : بعد از این ماجرا باز از اسباب مهمى كه در اختیار داشت بهره گرفت همچنان راه خود ادامه داد تا به میان دو كوه رسید ، و در آنجا گروهى غیر از آن دو گروه سابق یافت كه هیچ سخنى را نمىفهمیدند اشاره به اینكه او به یك منطقه كوهستانى رسید و در آنجا جمعیتى ) غیر از دو جمعیتى كه در شرق و غرب یافته بود ( مشاهده كرد كه از نظر تمدن در سطح بسیار پائینى بودند ، چرا كه یكى از روشنترین نشانههاى تمدن انسانى ، همان سخن گفتن او است .
بعضى نیز این احتمال را دادهاند كه منظور از جمله لا یكادون یفقهون قولا این نیست كه آنها به زبانهاى معروف آشنا نبودند ، بلكه آنها محتواى سخن را درك نمىكردند ، یعنى از نظر فكرى بسیار عقب مانده بودند
در اینكه این دو كوه كجا بوده - همانند سایر جنبههاى تاریخى و جغرافیائى این سرگذشت - در پایان بحث تفسیرى سخن خواهیم گفت .
در این هنگام آن جمعیت كه از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختى بنام یاجوج و ماجوج در عذاب بودند ، مقدم ذو القرنین را كه داراى قدرت و امكانات عظیمى بود ، غنیمت شمردند ، دست به دامن او زدند و گفتند : اى ذو القرنین ! یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مىكنند ، آیا ممكن است ما هزینهاى در اختیار تو بگذاریم كه میان ما و آنها سدى ایجاد كنى
اما ذو القرنین در پاسخ آنها چنین اظهار داشت كه آنچه را خدا در اختیار من گذارده ) از آنچه شما مىخواهید بگذارید ( بهتر است و نیازى به كمك مالى شما ندارم
مرا با نیروئى یارى كنید ، تا میان شما و این دو قوم مفسد ، سد نیرومندى ایجاد كنم
سپس چنین دستور داد : قطعات بزرگ آهن براى من بیاورید
هنگامى كه قطعات آهن آماده شد ، دستور چیدن آنها را به روى یكدیگر صادر كرد تا كاملا میان دو كوه را پوشاند صدف در اینجا به معنى كناره كوه است ، و از این تعبیر روشن مىشود كه میان دو كناره كوه شكافى بوده كه یاجوج و ماجوج از آن وارد مىشدند ، ذو القرنین تصمیم داشت آن را پر كند .
به هر حال سومین دستور ذو القرنین این بود كه به آنها گفت مواد آتشزا ) هیزم و مانند آن ( بیاورید و آنرا در دو طرف این سد قرار دهید ، و با وسائلى كه در اختیار دارید در آن آتش بدمید تا قطعات آهن را ، سرخ و گداخته كرد در حقیقت او مىخواست ، از این طریق قطعات آهن را به یكدیگر پیوند دهد و سد یكپارچهاى بسازد ، و با این طرح عجیب ، همان كارى را كه امروز بوسیله جوشكارى انجام مىدهند انجام داد ، یعنى به قدرى حرارت به آهنها داده شد كه كمى نرم شدند و به هم جوش خوردند ! .
سرانجام آخرین دستور را چنین صادر كرد : گفت مس ذوب شده براى من بیاورید تا بروى این سد بریزم
و به این ترتیب مجموعه آن سد آهنین را با لایهاى از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ كرد !
بعضى از مفسران نیز گفتهاند كه در دانش امروز به اثبات رسیده كه اگر مقدارى مس به آهن اضافه كنند مقاومت آن را بسیار زیادتر مىكند ، ذو القرنین سازنده یكى از مهمترین و نیرومندترین سدها است ، سدى كه در آن بجاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد ) و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به كار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود ( و هدف او از ساختن این سد كمك به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است .
- یاجوج و ماجوج كیانند ؟
در قرآن مجید در دو سوره از یاجوج و ماجوج سخن به میان آمده ، یكى در آیات مورد بحث و دیگر در سوره انبیاء آیه 96 .
آیات قرآن به خوبى گواهى مىدهد كه این دو نام متعلق به دو قبیله وحشى خونخوار بوده است كه مزاحمت شدیدى براى ساكنان اطراف مركز سكونت خود داشتهاند .
در تورات در كتاب حزقیل فصل سى و هشتم و فصل سى و نهم ، و در كتاب رؤیاى یوحنا فصل بیستم از آنها به عنوان گوگ و ماگوگ یاد شده است كه معرب آن یاجوج و ماجوج مىباشد .
به گفته مفسر بزرگ ، علامه طباطبائى در المیزان از مجموع گفتههاى تورات استفاده مىشود كه ماجوج یا یاجوج و ماجوج ، گروه یا گروههاى بزرگى بودند كه در دوردستترین نقطه شمال آسیا زندگى داشتند مردمى جنگجو و غارتگر بودند .
بعضى معتقدند این دو كلمه عبرى است ، ولى در اصل از زبان یونانى به عبرى منتقل شده است و در زبان یونانى گاگ و ماگاگ تلفظ مىشده كه در سایر لغات اروپائى نیز به همین صورت انتقال یافته است .
دلائل فراوانى از تاریخ در دست است كه در منطقه شمال شرقى زمین در نواحى مغولستان در زمانهاى گذشته گوئى چشمه جوشانى از انسان وجود داشته ، مردم این منطقه به سرعت زاد و ولد مىكردند ، و پس از كثرت و فزونى به سمت شرق ، یا جنوب سرازیر مىشدند ، و همچون سیل روانى این سرزمینها را زیر پوشش خود قرار مىدادند ، و تدریجا در آنجا ساكن مىگشتند .
براى حركت سیلآساى این اقوام ، دورانهاى مختلفى در تاریخ آمده است
كه یكى از آنها دوران هجوم این قبائل وحشى در قرن چهارم میلادى تحت زمامدارى آتیلا بود كه تمدن امپراطورى روم را از میان بردند .
و دوران دیگر كه ضمنا آخرین دوران هجوم آنها محسوب مىشود در قرن دوازدهم میلادى به سرپرستى چنگیز خان صورت گرفت كه بر ممالك اسلامى و عربى ، هجوم آوردند و بسیارى از شهرها از جمله بغداد را ویران نمودند .
در عصر كورش نیز هجومى از ناحیه آنها اتفاق افتاد كه در حدود سال پانصد قبل از میلاد بود ، ولى در این تاریخ ، حكومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضاع تغییر كرد و آسیاى غربى از حملات این قبائل آسوده شد .
به این ترتیب نزدیك به نظر مىرسد كه یاجوج و ماجوج از همین قبائل وحشى بودهاند كه مردم قفقاز به هنگام سفر كورش بزرگ به آن منطقه تقاضاى جلوگیرى از آنها را از وى نمودند ، و او نیز اقدام به كشیدن سد معروف ذو القرنین نمود .
پس کوروش کبیر بنا به اسناد و شواهد تاریخی همان ذوالقرنین می باشد
. مهرش افزون پیوسته ی ایران و ایرانش همیشه جاوید باد. درود بر روان پاکش.
**************************************************
در زیر پیوندهای را در این زمینه می آورم که برای شما مفید است
۱ـ ذوالقرنین و کوروش (html)
۲ـ ذوالقرنین و کوروش (pdf)
3_پرسای
۴ـ کوروش بزرگ
۵ـکوروش و سد سیوند
۶ـکوروش و سد سیوند۲
۷ـکوروش و سد سیوند۳
۸ـکوروش و سد سیوند۴
۹ـکوروش و سد سیوند۵
۱۰ـاعتراض به ساخت سد سیوند
11_اعتراض به ساخت سد سیوند
12_ خبر بی بی سی
*************************************